تبليغاتX
عشق گمشده

badboy28

badboy


 

کی نوشته؟28 چه موقع؟ شنبه 1 فروردین1388 چه ساعتی؟ 0:0 |


آخرین آپ

سلام

سلام به همه ی دوستان عزیز.

بدون مقدمه می روم سر اصل مطلب:

وقتی می دیدم که کسی یه مدت طولانی داره به یک وبلاگ میرسه و مطلب      می ذاره و بعد از چند وقت میاد و میگه در این وبلاگ تخته شد، خندم می گرفت.

نمی دونم چرا؟

یکی شکست عشقی می خورد، یکی حال نداشت، یکی وقت نداشت و...

اما امروز خودم اومدم که آخرین مطلب این وبلاگ و بذارم و برم. از همتون ممنونم که این چند ماه منو تحمل کردین و از همه به خاطر نظرایی که دادن تشکر می کنم.

تا الان فقط به عشق 27 مطلب می نوشتم، ولی الان دیگه نمی تونم؟!

آخه اون عمرش رو داد به شماها.

براش دعا کنین که تو دنیای جدیدش موفق باشه، واسه منم دعا کنین که زودتر بمیرم.

امیدوارم هیچ وقت از عشقتون جدا نشین.

 

قربون همتون برم(28)

 

تخته شد


 

کی نوشته؟28 چه موقع؟ چهارشنبه 26 تیر1387 چه ساعتی؟ 20:53 |


پایان کلمه ها

سلام

بعد از ۱۷ روز اومدم. این روزا سرم خیلی شلوغه نمی تونم مثه قبلا هر روز آپ کنم الانم که اومدم نمی دونم چی باید بنویسم؟ هرچی فکر کردم چیزی به فکرم نرسید! البته اینقد دلم از دست این دور و زمونه پره که نمی دونم از کجا باید بنویسم؟؟؟ از خدا؟! از ایران؟!! از خودم؟! و یا از عشقم؟!!!

اگه بخوام از خدا بگم باید بشینم همش ازش گله کنم.

اگه بخوام از ایران بگم  باید صبح تا شب بشینم به کله گنده های مملکت فحش بدم.

اگه بخوام از خودم بگم، واقعا چیزی ندارم که بگم.

و اگه بخوام از عشقم بگم، فقط باید بگم دوست دارم...

چون واقعا چیزی ندارم که بگم تصمیم گرفتم چند تا عکس براتون بذارم، فقط برای اینکه آپ کرده باشم. ایشالا به زودی یه مطلب توپ می ذارم.

عکس ها رو ببینین اگه دوست داشتین نظر هم بدین.

ببخشید اگه همه ی عکسا رو اینجا بذارم وبم زشت میشه پس لطف کنین برین به ادامه ی مطلب بقیه رو ببینین.

مرسی.

 


ادامه مطلب

 

کی نوشته؟28 چه موقع؟ جمعه 24 خرداد1387 چه ساعتی؟ 19:53 |


شکر خدا

فرشته بیکار

یه روز خواب عجیبی دیدم. دیدم که پیش فرشته هام و به کارهای اونا نگاه می کنم.

هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان رو دیدم که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هایی رو که توسط پیک ها از زمین می رسند، باز می کنند و آنها را داخل جعبه می گذارند. از فرشته ای پرسیدم: شما چکار می کنید؟ فرشته در حالی که داشت نامه ای را باز می کرد، گفت: اینجا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می گیریم.

 کمی جلوتر رفتم. باز تعدادی از فرشتگـــان را دیدم که کاغذهـایی را داخل پاکت می گذارند و آن ها را توسط پیک هایی به زمین می فرستند.

 پرسیدم: شماها چکار می کنید؟ یکی از فرشتگان با عجله گفت: اینجا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت های خداوند را برای بندگان به زمین می فرستیم.

کمی جلوتر رفتم و یک فرشته را دیدم که بیکار نشسته. با تعجب از فرشته پرسیدم: شما چرا بیکارید؟

فرشته جواب داد: اینجا بخش تصدیق جواب است. مردمی که دعاهایشان مستجاب شده، باید جواب بفرستند ولی فقط عده بسیار کمی جواب می دهند.

از فرشته پرسیدم: مردم چگونه می توانند جواب بفرستند؟

 

فرشته پاسخ داد: بسیار ساده، فقط کافیست بگویند: خدایا شکرت. 

واقعاْ وقتی دعامون مستجاب میشه چند نفرمون خدا رو شکر می کنیم؟

 

 

 

 

 

 


 

کی نوشته؟28 چه موقع؟ سه شنبه 7 خرداد1387 چه ساعتی؟ 10:0 |


خدا جون میخوام حالتو بگیرم

آخه اینم شد خدا

 

آره خــــــــــــــــدا ما هـــمه طــــفل تـــــوایم

ما رو ســــــاختی که چی؟ ما رو نفـاـه کنی

از روزی کــه ما رو، رو زمین نشـــــوندی

به نظر مـیاد بــــــــعدش ما رو پیـــــچوندی

آه و نـــالــــه ی ما رو اصــــلا نشنیـــــــدی

به نظـــــــر میـــــاد گوشــــــاتم بخشیــــــدی

تـــــــــــوی دنیــــــــا الان کــــــلـــــی یــتـیـم

پــــس چــــرا ایــــنا میــــگن خــــدا رحـــیم

چرا پولــــدا پولـــــش از پارو بالا مــــــیره

ولی کودک از گشنــــگی سرش گــیج میره

مادر از مرگ طــــــفلش داره زجــه میزنه

ولی جــــــلوی تو داره هــنوز سجده میزنه

میلیون ها قتل عــــام شـــــــدن به اسم دین

دیــن شـــد دلـــیل؟ بیـــا خـــــــودت بـبـیـن

خدا کجــــایی که دنـــیا رو گــــرفته خـشم

چشــــم مــــادر را رو گـــــرفته اشــــــک

 

 حالا یه کم از من یاد بگیر

 

اگــــه مــــن خـــدا بــــودم کسـی یتیم نبود

همـــه پـــولدار بــــودن کــســـی فقیر نبود

اگـــه مـــن خــدا بودم کسی مـــریض نبود

هـیچ جا نشونه ای از قرآن و صلیب نبود

هـیچ کـس نـمـی دونسـت صــلاح چـــــیه

کســی نـمــی دونســت مـــعنی گــناه چـیه

کســـی برای مســتی، شـــلاق نمـی خورد

هیچ کس به هیچ دلیل سنگ سار نمی شد

سیـــاه و ســـفید نبود، همه یه رنگ بودن

شاگـــرد تنبل نــــبود، همــه زرنگ بودن

کسـی شهید نمی شد، چون که جنگ نبود

دســت جــــوونای فلسطینی سنــــگ نبود

اگـــه مـــن خــــدا بودم این بود سرنوشت

جهـــــنمی نبود، چون همه جا بود بهشت

 

 

Ghabele tavajoe khanandegane aziz. Khodaiish darbareye in peyst nazar bedin. Mikhm bebinam nazare shoma chie. Mer30

 


 

کی نوشته؟28 چه موقع؟ جمعه 20 اردیبهشت1387 چه ساعتی؟ 18:31 |


بساط شیطان...

دیروز شیطان را دیدم. در حوالی میدان، بساطش را پهن کرده بود، فریب می فروخت. مردم دورش جمع شده بودند، هیاهو می کردند و هول می زدند و بیشتر می خواستند. توی بساطش همه چیز بود: غرور، حرص، دروغ و خیانت، جاه طلبی و قدرت. هرکس چیزی می خرید و در ازایش چیزی می داد. بعضی ها تکه ای از قلبشان را می دادند و بعضی پاره ای از روحشان را. بعضی ها ایمانشان را می دادند و بعضی آزادگی شان را.

شیطان می خندید و دهانش بوی گند جهنم می داد. حالم را بهم زد، دلم می خواست همه ی نفرتم را توی صورتش تف کنم.

انگار ذهنم را خواند، موذیانه خندید و گفت: من کاری با کسی ندارم، فقط گوشه ای بساطم را پهن کرده ام و آرام نجوا می کنم، نه قیل و قال می کنم و نه کسی را مجبور می کنم چیزی از من بخرد، می بینی  آدم ها خودشان دور من جمع شده اند.

جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزدیکتر آورد و گفت: البته تو با اینها فرق می کنی. تو زیرکی و مؤمن. زیرکی و ایمان آدم را نجات می دهد. اینها ساده اند و گرسنه. به جای هر چیزی فریب می خورند.

از شیطان بدم می آمد، حرف هایش اما شیرین بود. گذاشتم که حرف بزند. و او هی گفت و گفت و گفت. ساعت ها کنار بساطش نشستم. تا اینکه چشمم به جعبه ی عبادت افتاد که لابه لای چیزهای دیگر بود. دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم. با خودم گفتم: بگذار یک بار هم که شده کسی چیزی از شیطان بدزدد. بگذار یک بار هم او فریب بخورد.

به خانه آمدم و در جعبه ی کوچک عبادت را باز کردم. توی آن اما جز غرور چیزی نبود. جعبه ی عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت. فریب خورده بودم. دستم را روی قلبم گذاشتم، نبود. فهمیدم که آن را کنار بساط شیطان جاگذاشته ام. تمام راه را دویدم، تمام راه لعنتش کردم، تمام راه خدا خدا کردم. می خواستم یقه ی نامردش را بگیرم، عبادت دروغی اش را توی سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم.

به میدان رسیدم. شیطان اما نبود.

آن وقت نشستم و های های گریه کردم، از ته دل.

اشک هایم که تمام شد، بلند شدم، بلند شدم تا بی دلی ام را با خود ببرم، که صدایی شنیدم...صدای قلبم را.

پس همان جا بی اختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم. به شکرانه ی قلبی که پیدا شده بود


 

کی نوشته؟28 چه موقع؟ یکشنبه 15 اردیبهشت1387 چه ساعتی؟ 13:17 |


خواب دیدم....

شبی خواب دیدم با خدا کنار ساحل قدم می زنم رد پای هر دوی ما روی ساحل بود وقتی برگشتم و به گذشته نگاه کردم دیدم در موقع سختی تنها یک رد پا روی ساحل است پس به خدا گله کردم و گفتم : خدایا چرا در موقع سختی مرا تنها گذاشتی خدا لبخندی زد و گفت : فرزندم در آن موقع تو بر دوشه من بودی.


 

کی نوشته؟28 چه موقع؟ شنبه 14 اردیبهشت1387 چه ساعتی؟ 13:9 |


جک

تركه مي ره پمپ بنزين و بعد از اينکه باکش رو پر مي کنه، مي ره پيش حسابدار و ميگه آقا چقدر؟ يارو مي گه 300. تركه تعجب مي کنه و آروم مي پرسه چي شده؟ شاه برگشته؟ بنزين فروش يواشکي جواب ميده نه، شما گازوئيل زدي

 

اگه دوست داری بقیه رو تو ادامه مطلب بخون

گفتم که اگه دوست داری

اصلا مجبور نیستی

ولی اگه رفتی خوندی اگه نظر ندی خیلی ........


ادامه مطلب

 

کی نوشته؟28 چه موقع؟ پنجشنبه 12 اردیبهشت1387 چه ساعتی؟ 11:56 |


یار بی وفا

عاشــــقان من سست پیمان نیـــــــــــــستم

تـــــرک کردم گر که یار خــــــــویش را

دوســـــتان یک لحظه از من بشنــــــــوید

تا بـــــگویم حـال زار خـــــــــــــویش را

روزگـــــاری بـهر یاری بـــــــــــــی وفا

صــــرف کــردم روزگار خـــــــویش را

خــــوب چون در عاشــقی کارم بـساخت

رفت و آخـــــر کـــرد کار خــــــویش را

رفــــــــــــت و پیـــدا کرد یاردیــــــگری

برد از خـــــــاطر قــــرار خــــــویش را

مـــن نکردم ترک زیـــــن سنــــــگین دلی

دلـــــــبر ناســــــازگار خـــــــــــویش را

بلکه چون او دیـــــگری را داشت دوست

سخـــت دیــــدم کـــار و بار خـــویش را

دیـــــدم از این پـــــس بباید در جـــــــهان

دوســـــت دارم یــــارِ  یار خــــــویش را

چون نمـــــــی گنجید در یـک دل دو مهر

تــــرک کـــــردم پس نــگار خـــویش را

 


 

کی نوشته؟28 چه موقع؟ چهارشنبه 11 اردیبهشت1387 چه ساعتی؟ 12:43 |


راز زندگی

غنچه با دل گرفته گفت:

زندگی، لب ز خنده بستن است.

گوشه ای درون خود نشستن است.

 

گل به خنده گفت:

زندگی شکفتن است.

با زبان سبز راز گفتن است.

 

گفتگوی غنچه و گل از درون باغ باز هم به گوش می رسد، تو چه فکر می کنی؟

راستی کدام یک درست گفته اند؟ من که فکر می کنم، گل به راز زندگی اشاره کرده است. هر چه باشد او گل است. گل، یکی دو پیرهن بیشتر ز غنچه پاره کرده است.

 

 


 

کی نوشته؟28 چه موقع؟ چهارشنبه 11 اردیبهشت1387 چه ساعتی؟ 12:19 |


حقیقت زندگی...

آکواریم

 

یه روز یه آزمایش جالبی انجام دادم...

من يک اکواريم شيشه اي ساختم و اونو با يک ديوار شيشه اي دو قسمت کردم .

تو يه قسمت يه ماهي بزرگتر انداختم و در قسمت ديگه يه ماهي کوچيکتر ماهي کوچيکه تنها غذاي ماهي بزرگه بود و من به اون غذاي ديگه اي نمي دادم…

او براي خوردن ماهي کوچيکه بارها و بارها به طرفش حمله مي کرد، اما هر بار به يه ديوار نامرئي مي خورد. همون ديوار شيشه اي که اونو از غذاي مورد علاقش جدا مي کرد.
بالا خره بعد از مدتي از حمله به ماهي کوچيکه منصرف شد.
او باور کرده بود که رفتن به اون طرف اکواريوم و خوردن ماهي کوچيکه کار غير ممکنيه .

من شيشه ي وسط رو برداشتم و راه ماهي بزرگه رو باز کردم…اما ماهي بزرگه هرگز به سمت ماهي کوچيکه حمله نکرد.

ميدونيد چرا؟

اون ديوار شيشه اي ديگه وجود نداشت، اما ماهي بزرگه تو ذهنش يه ديوار شيشه اي ساخته بود.

يه ديوار که شکستنش از شکستن هر ديوار واقعي سخت تر بود اون ديوار باور خودش بود. باورش به محدوديت. باورش به وجود ديوار. باورش به ناتواني…

 واسه خودمونم از این دیوارها به وجود میاد، باید بیشتر حواسمون باشه


 

کی نوشته؟28 چه موقع؟ یکشنبه 8 اردیبهشت1387 چه ساعتی؟ 13:30 |


تنهای تنهایم

من

پیدای پنهانم

عاشق گریانم

    بی کس و تنهایم    

خسته و نالانم

 بی تو مگه میشه

مجنون عاشق بود

مجنون این قصه

با لیلی عاشق بود

خارو پریشانم

خاک گریزانم

دلگیرو دلخسته

وای خداجون بسه

عشقم به باد رفته

این عاشقی سخته

زخمی ترین عاشق

این رمز تنهاییست

زانو بزن ای دل

این رسم رسواییست

بی تو شوم رسوا

بی تو شوم بی کس

بی تو نمیخواهم

بی تو میشم هیچکس

..... 

.

 


 

کی نوشته؟28 چه موقع؟ شنبه 7 اردیبهشت1387 چه ساعتی؟ 11:59 |


تست استرس؟

مطمئن نيستم چطوري كار مي كنه ولي به صورت خارق العاده اي دقيقه. قبل از اينكه به عكس نگاه كنيد توضيحات رو به طور كامل بخونيد.

عكس زير حاوي 2 دلفين كاملاً متشابه مي باشد كه در مطالعات روي سطوح استرس در بيمارستان St Mary استفاده مي شود.
به هر دو دلفين كه از آب بيرون پريده اند نگاه كنيد. هر دو دلفين كاملا شبيه هم هستند. يك مطالعه دقيق نشون داده كه عليرغم اينكه هر دو دلفين شبيه يكديگر هستند شخصي كه استرس دارد اختلافاتي را بين اونا پيدا می کنه.
هر چه فرد اختلافات بيشتري را بين اين دو دلفين پيدا كنه تحت استرس بيشتري قرار داره.
حالا در ادامه مطلب  به عكس نگاه كنيد و اگر شما بيش از 2 اختلاف بين دو دلفين پيدا كرديد نياز به مرخصي داريد.

ادامه مطلب یادت نره یه تست فوق العاده خواهی دید.


ادامه مطلب

 

کی نوشته؟28 چه موقع؟ چهارشنبه 4 اردیبهشت1387 چه ساعتی؟ 13:25 |


جالبترین عکس دنیا!

شما الان جلوی کامپیوتر نشستید و تصویری می بینید که یه خانم «آروم» سمت راست و یه آقای «عصبانی» سمت چپ. حالا بلند شین و به اندازه هشت قدم از مانیتور فاصله بگیرید. چه اتفاقی میفته؟

دو تا تصویر جاشون و میدن به هم!!!!عجب!

به نظر من که جالبه. تو هم نظر یادت نره.


 

کی نوشته؟28 چه موقع؟ چهارشنبه 4 اردیبهشت1387 چه ساعتی؟ 13:15 |


عاشقتم

فکر می کردم عاشقی فقط توی ترانه هاســــــــت              

                                   قصه ای گم شده تو غبار رویاهای ماســـــت

فکر می کردم مگه می شه با یه چشم به هم زدن           

                                  دل به دریا زد و رفت تا مرز دیــــــــــونه شدن

با خودم می گفتم این حرفها فقط تو قصه هاســـت          

                                  عشق فقط یه دلخوشی برای زندگی ماسـت

اما با دیــــــــــــــدن تو    دلم   بهونه   گیر    شده                      

                                  اینبار این ماهـــــی مغرور توی تور اسیر شده

حالا  می بینم  که   آســـــمون   چقدر   آبی   تره            

                                 چشـم   تو  منو  تا   بی کران     رویا  می بره

فکر می کردم نمــــــی شه اما شد و  حالا   دیگه                

                                 این دیونه   فقط  از  نگاه   تو     غزل   می گه


 

کی نوشته؟28 چه موقع؟ چهارشنبه 4 اردیبهشت1387 چه ساعتی؟ 9:47 |


من ماله تو

       یه دل دیــــــــــــــــوونه دارم ماله تو               گریه های شب تارم مــــــــاله تو

کمه اما اگــــــــــــــــــــه قابل بدونی               همه ی دارو ندارم مــــــــــاله تو

        کوچــــــــــــه با نم نم بارون ماله تو               یه نگاه درب و داغون مــــــاله تو

هر چی خوبی و قشــنگی میبینی                توی دنیای خدا اون مــــــــاله تو

        غزل و صــــــــــــــــدای گیتار ماله تو              یه دل شکسته و زار مــــــاله تو

به خدا جــــــــونی که آتیشش زدی               یه دفعه کمه هزار بار مـــــاله تو

        هــــــــــــــــــــمه گلهای پرپر ماله تو              چشمای خیس کبوتر مــــاله تو

یکــــــــــــی بود.یکی نبود قصه هام               اول قصه تا آخر مـــــــــــــــاله تو

        آســــــــــــــــــمون پر ستاره ماله تو              نامه های پاره پاره مـــــــــاله تو

صـــــــــــــــــــــدفه بمیرم زنده بشم               باشه زندگیم دوباره مـــــــاله تو

        بهترین لــــــــحظه ی موندن ماله تو               حس زیبای سرودن مــــــاله تو

دیگــــه از دسته خودم خسته شدم                بذار راحتت کنم من مـــــاله تو

 


 

کی نوشته؟28 چه موقع؟ چهارشنبه 4 اردیبهشت1387 چه ساعتی؟ 9:20 |


بیایید خوب باشیم.

بیایید خوب باشیم و زلال همچو رودخانه ،بیایید سایه ای بر رهگذران

بیابان ها باشیم ، چشمه سار محبت باشیم ، در کویر بی محبتی ها

بیایید باران باشیم ، بشوئیم غم ها و کینه ها را .

بیایید ............................................... باشیم.

  بیایید خوب باشیم ... 


 

کی نوشته؟28 چه موقع؟ چهارشنبه 4 اردیبهشت1387 چه ساعتی؟ 9:4 |


نمی دونم عنوانش رو چی بذارم؟...

 

چگونه فراموشت كنم وقتي هنوز زمزمه هاي عاشقانه ات درگوشم است. 

 

چگونه فراموشت كنم وقتي هنوزگره خوردن دستهايمان رادرهم حس مي كنم. 

 

چگونه فراموشت كنم وقتي هنوزعشقت در وجودم زنده است.

 

چگونه فراموشت كنم وقتي هنوز نمي توانم صبح ام را بي يادت شب كنم. 

 

چگونه فراموشت كنم وقتي هنوز الفباي زندگي ام را عشق تو در برگرفته است.

 

چگونه فراموشت كنم وقتي هنوز مهتابي ترين شبهايم خاطرات با تو بودن است.

 

چگونه فراموشت كنم وقتي هنوزآسمان شبهايم ستاره باران نگاه توست. 

 

چگونه فراموشت كنم وقتي هنوز سكوت مرگبارم حكايت ازعشق تو دارد.

 

چگونه فراموشت كنم وقتي هنوز چشمانم انتظار آمدنت را مي كشد. 

 

چگونه فراموشت كنم وقتي هنوز لبهایم به از تو گفتن عادت كرده اس...

 

ولی

نمی بخشمت .... بخاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی .... بخاطر تمام غمهایی که بر صورتم نشاندی .... نمی بخشمت .... بخاطر دلی که برایم شکستی .... .. بخاطر احساسی که برایم پرپر کردی ..... نمی بخشمت .... بخاطر زخمی که بر وجودم نشاندی ..... بخاطر نمکی که بر زخمم گذاردی .... و می بخشمت بخاطر عشقی که بر قلبم حک کردی.

 

 

در این قسمت باید یه کم به حافظت فشار بیاری عزیزم!

یادت میاد ؟ آره.. یادت میاد ؟ قول دادی تا آخر می مونی .گفتی روی قولم

می ایستم و تو همین کارو کردی قولت رو زیر پاهات گذاشتی و روی اون ایستادی.

آره یادت میاد.

وای خدایا من چقدر تنهام.....

ای کاش یکی بود که می شد باهاش حرف زد یا یه بزرگتر که می تونستم باهاش مشورت کنم....

دارم قاطی می کنم . به خدا من تنهائی از پس ای همه مشکل بر نمی یام.... 

ای خدا کاش تو زبون داشتی یعنی من زبونت رو می فهمیدم و می تونستم رو در رو باهات حرف بزنم.

آخه تو دیگه چه مدل خدائی هستی؟؟؟؟؟؟

 هرچی که هستی خیلی دوست دارم . کمکم کن.....

به خدا خیلی تنهام....

 

 

 

 


 

کی نوشته؟28 چه موقع؟ پنجشنبه 29 فروردین1387 چه ساعتی؟ 10:44 |


لحظه های سخت زندگی...

 

 


 

کی نوشته؟28 چه موقع؟ سه شنبه 27 فروردین1387 چه ساعتی؟ 10:25 |


یک پنجره...

یک پنجره برای دیدن

یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن

یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی

در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ

یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را

از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد

یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــ*

*ــــــ*

*


 

کی نوشته؟28 چه موقع؟ یکشنبه 25 فروردین1387 چه ساعتی؟ 8:35 |